پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۵

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم

که نشناسد ز مستی زیر از بم

حریفی نیز خواهم غمگسار‌ی

ز بی‌خویشی نداند شادی از غم

همه اجزای او مستی گرفته

مبدل گشته از اولاد آدم

مسلمانی منور گشته از وی

مسلم گشته از هستی مسلم

چو با نه کس بیاید بشمری ده

ده تو نه بود از ده یکی کم

خدایا نوبتی مست بفرست

که ما از می دهل کردیم اشکم

دهل کوبان برون آییم از خویش

که ما را عزم ساقی شد مصمم

دهل‌زن گر نباشد عید عید است

جهان پُر عید شد والله اعلم

پراکنده بخواهم گفت امروز

چه گوید مرد درهم جز که درهم

مگر ساقی بینداید دهانم

از آن جام و از آن رطل دمادم

مرادم کیست زین‌ها شمس تبریز

ازیرا شمس آمد جان عالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ایا یاری که در تو ناپدیدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۸سفر کردم به هر شهری دویدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۹سفر کردم به هر شهری دویدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۰اگر عشقت به جای جان ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۱بیا ای آنک بردی تو قرارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۲گهی در گیرم و گه بام گیرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱۳اگر سرمست اگر مخمور باشم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱۴خداوندا مده آن یار را غم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.