پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۴

حسودان را ز غم آزاد کردم

دل گله خران را شاد کردم

به بیدادان بدادم داد پنهان

ولی در حق خود بیداد کردم

چو از صبرم همه فریاد کردند

چنان باشد که من فریاد کردم

مرا استاد صبر است و از این رو

خلاف مذهب استاد کردم

جهانی که نشد آباد هرگز

به ویران کردنش آباد کردم

در این تیزاب که چون برگ کاه است

به مشتی گل در او بنیاد کردم

فراموشم مکن یا رب ز رحمت

اگر غیر تو را من یاد کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۶همیشه من چنین مجنون نبودم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ایا یاری که در تو ناپدیدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۸سفر کردم به هر شهری دویدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۹سفر کردم به هر شهری دویدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۰اگر عشقت به جای جان ندارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۱بیا ای آنک بردی تو قرارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱۲گهی در گیرم و گه بام گیرم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱۳اگر سرمست اگر مخمور باشم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.