پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۹

دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی

مگردان روی از من تا ز قربان رونگردانی

دم خون ریختن از دیدن رویت مکن منعم

که کس در حالت بسمل نبندد چشم قربانی

بدین حسن ای شه خوبان نه جانان خوانمت نی جان

اگر چیزی بود خوش‌تر ز جان جانان من آنی

ملک شانی و پشت قدر احباب از سگان کمتر

پریشانی و احباب از تو دایم در پریشانی

چه پرسی حرف صبر از من چه میدانی نمی‌دانم

چه گویم شرح بی صبری چو می‌دانم که میدانی

بجز مهر و مهت آیینه‌ای در خور نمی‌بینم

که در خوبی به مه میمانی و از خور نمی‌مانی

ز پند محتشم ماند ای صنم پاکیزه دامانت

الهی تا ابد مانی بدین پاکیزه دامانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۱به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانی
  2. شمارهٔ ۵۸۲گذری به ناز و گوئی ز چه باز دلگرانی
  3. شمارهٔ ۵۸۳اقبال ظفر پیوند در کار جهانبانی
  4. شمارهٔ ۵۸۴رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی
  5. شمارهٔ ۵۸۵چنان مکن که مرا هم نفس به آه کنی
  6. شمارهٔ ۵۸۶ساقیا چون جام جمشیدی پر از می می‌کنی
  7. شمارهٔ ۵۸۷محتشم چون عمر صرف خدمت وی می‌کنی
  8. شمارهٔ ۵۸۸نگشتی یار من تا طور یاری‌های من بینی
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.