پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنی

در دیده ماند اشکی و آن نیز رفتنی

آن تن ز پافتاد که در زیر بار عشق

از کوههای درد نکردی فروتنی

آن قدر که بود خیمهٔ عشق تو را ستون

از بار هجر گشت بیک بار منحنی

چشمی که دل به دامن پاکش زدی مثل

از گریهٔ شهره گشت به آلوده دامنی

دستی که پیش روی تو گلشن طراز بود

از داغ دسته بست ز گلهای گلخنی

باری تو با که بردی و بی‌من درین سفر

جان را که برق عشق تو را کرد خرمنی

آن غمزه‌ای که یک تنه می‌زد به صد سپاه

در ره کدام قافله را کرد رهزنی

آن ترک‌تاز ناز به گرد کدام ملک

کرد از سپاه دغدغه تاراج ایمنی

پیدا شد از فروغ رخت بر کدام دشت

در لاله‌ها طراوت گلهای گلشنی

چشم کدام آهو از آن چشم جان شکار

آموخت آدمی کشی و مردم افکنی

افسوس محتشم که ره نطق بست و ماند

در کان طبع نادره در های مخزنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰ز اشک سرخ برای نزول جانانی
  2. شمارهٔ ۵۸۱به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانی
  3. شمارهٔ ۵۸۲گذری به ناز و گوئی ز چه باز دلگرانی
  4. شمارهٔ ۵۸۳اقبال ظفر پیوند در کار جهانبانی
  5. شمارهٔ ۵۸۴رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی
  6. شمارهٔ ۵۸۵چنان مکن که مرا هم نفس به آه کنی
  7. شمارهٔ ۵۸۶ساقیا چون جام جمشیدی پر از می می‌کنی
  8. شمارهٔ ۵۸۷محتشم چون عمر صرف خدمت وی می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.