پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۲

گذری به ناز و گوئی ز چه باز دلگرانی

ز چه دل گران نباشم که تو یار دیگرانی

دل و دیده نیست ممکن که شوند سیر از تو

که شراب بی‌خماری و بهار بی‌خزانی

به ره وداد چندان که من قدیم پیمان

ز وفا گران رکابم تو صنم سبک عنانی

ز برای صید جانها چو شکار پیشه ترکان

ز نگاه در کمینی ز کرشمه در کمانی

به زمان حسن یوسف چه خلاص بوده دوران

ز تو که آفت زمینی و در آخر الزمانی

تو به طفلی آنچنانی به جمال و شان که گویا

مه آسمان نشینی شه پادشه نشانی

ز تو گرچه خلق شهری به جفا شدند پنهان

تو بمان که بی‌دلان را به دل هزار جانی

تو به یک جهان دل و جان نکنی اگر قناعت

که جهان کنم فدایت که یگانه جهانی

ره دشمنیست گر این که فراق می‌کند سر

بمن ای کشنده دشمن تو هنوز مهربانی

سزد ار به تیغ غیرت ببرم زبان خود را

که منم زبان دهر و تو به غیر هم زبانی

گه باد چون بود چون به گیاه خشک آتش

بت آدمی کش من تو به محتشم چنانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۴رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی
  2. شمارهٔ ۵۸۵چنان مکن که مرا هم نفس به آه کنی
  3. شمارهٔ ۵۸۶ساقیا چون جام جمشیدی پر از می می‌کنی
  4. شمارهٔ ۵۸۷محتشم چون عمر صرف خدمت وی می‌کنی
  5. شمارهٔ ۵۸۸نگشتی یار من تا طور یاری‌های من بینی
  6. شمارهٔ ۵۸۹این است که خوار و زارم از وی
  7. شمارهٔ ۵۹۰دیده‌ام مست و سرانداز و غزلخوان برهی
  8. شمارهٔ ۵۹۱من و ملکی و خریداری مژگان سیهی
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.