پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

من و ملکی و خریداری مژگان سیهی

که فروشند در آن ملک به صدجان گنهی

شهسواری که به جولانگه حسنت امروز

انقلاب از نگهی میفکند در سپهی

حسن از بوالعجبی هر بت نازک دل را

داده است از دل پر زلزله آرام گهی

گشته مقبول کس طاعت این خاک نشین

که به کاهی نخرد سجده زرین کلهی

کلبهٔ دل ز گدائی بستانند این قوم

نستانند ولی کشوری از پادشهی

هست عفوی که به امید وی از دیدهٔ عذر

نقطهٔ قطره اشگی که نشوید گنهی

حسن و عشقند دو ساحر که به یک چشم زدن

می‌گشایند میان دو دل از دیده رهی

مدت وصل حیاتیست ولی حیف که نیست

راست بر قامت او خلعت سالی و مهی

محتشم اول عشق است چنین گرم مجوش

صبر پیش‌آور و پیدا کن ازین بیش تهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳دارم سری پر از شور از طفل کج کلاهی
  2. شمارهٔ ۵۹۴مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی
  3. شمارهٔ ۵۹۵به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی
  4. شمارهٔ ۵۹۶در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی
  5. شمارهٔ ۵۹۷نیست پیوند گسل مرغ دل شیدائی
  6. شمارهٔ ۵۹۸صورت به این لطافت سیرت به این نکوئی
  7. شمارهٔ ۵۹۹دل خود رای مرا برده گل خودروئی
  8. شمارهٔ ۶۰۰به جائی دلت گرم سوداست گوئی
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.