پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۶

شبم ز روز گرفتارتر به مشغلهٔ تو

که تا سحر به خیال تو می‌کنم گله تو

به دفع کردن غیر از درت غریب مهمی

میان سعی من افتاده و مساهلهٔ تو

نظر در آینه داری و اضطراب نداری

تو محو خویشی و من محو تاب و حوصلهٔ تو

هنوز عهد تو آورده بود دهر به جنبش

که در زمین و زمان بود شور ولولهٔ تو

به گوش مژده تخفیف ده ز درد سر من

که می‌برم دو سه روز این جنون ز سلسلهٔ تو

سئوال کردی و گفتی بگو که برده دلت را

دلم بده که بگویم جواب مسلهٔ تو

فریب کیست دگر محتشم محرک طبعت

که نیست فاصله در نظمهای بی‌صلهٔ تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۸ای مرا دلبر و دل آرا تو
  2. شمارهٔ ۵۱۹رساند جان به لبم روزگار فرقت تو
  3. شمارهٔ ۵۲۰ای گردن بلند قدان در کمند تو
  4. شمارهٔ ۵۲۱صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو
  5. شمارهٔ ۵۲۲ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
  6. شمارهٔ ۵۲۳زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
  7. شمارهٔ ۵۲۴کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو
  8. شمارهٔ ۵۲۵هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.