پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

یارب آن مه را که خواهم زد قضا در کوی او

آن قدر ذوق تماشا ده که بینم روی او

در قیامت کز زمین خیزند سربازان عشق

صد قیامت بیش خیزد از زمین کوی او

فتنه‌ها برپا کند کز پا نشنید روز حشر

در میان خلق محشر چشم عاشق جوی او

چین ابرویش ز درگه بیشتر نگذاردم

شاه حسنش را همانا حاجبست ابروی او

می‌شود نسرینش از خشم نهانی ارغوان

تا دگر بهر که آتش می‌فروزد خوی او

زخم ما ممتاز کی گردد اگر تیرش کند

رخنه در هر دل به قدر قوت بازوی او

ساکنان خلد بر اهل زمین حسرت برند

گر برد باد زمین پیما به جنت بوی او

نرگس حاضرجوابش می‌دهد در ره جواب

قاصدی را کز اشارت می‌فرستم سوی او

گوش سازد محتشم چشم اشارت فهم را

لب به جنبش چون درآرد چشم مضمون گوی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷گفتم ز پند من شود تغییر در اطوار تو
  2. شمارهٔ ۵۱۸ای مرا دلبر و دل آرا تو
  3. شمارهٔ ۵۱۹رساند جان به لبم روزگار فرقت تو
  4. شمارهٔ ۵۲۰ای گردن بلند قدان در کمند تو
  5. شمارهٔ ۵۲۱صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو
  6. شمارهٔ ۵۲۲ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
  7. شمارهٔ ۵۲۳زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
  8. شمارهٔ ۵۲۴کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.