پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

خموشیت گره افکند در دل همه کس

بگو حدیثی و بگشای مشکل همه کس

بدان که هر نظری قابل جمال تو نیست

مکن چو آینه خود را مقابل همه کس

رخی که بال ملک را خطر ز شعلهٔ اوست

روا بود که شود شمع محفل همه کس

عداوتم به دل کاینات داده قرار

محبتی که سرشتست در دل همه کس

زمانه گشت پرآشوب و من به این خوش دل

که از خیال تو خالی شود دل همه کس

ز رشک مایل مرگم که از غلط کاریست

به غیر محتشم آن سرو مایل همه کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش
  2. شمارهٔ ۳۲۹هرتار که در طره عنبر شکن استش
  3. شمارهٔ ۳۳۰محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
  4. شمارهٔ ۳۳۱رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش
  5. شمارهٔ ۳۳۲ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش
  6. شمارهٔ ۳۳۳ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش
  7. شمارهٔ ۳۳۴ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش
  8. شمارهٔ ۳۳۵بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.