پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را

که به آن شربت آلوده لب آلوده تو را

که به آن مایهٔ جهل این قدرت کرده دلیر

که ز اندیشهٔ دل بر حذر آسوده تو را

که دران نشئه تو را دست هوس سوده به گل

که به رخ برقع شرم این همه بگشوده تو را

زده آن آب که بر خاک وجودت ای گل

که در خانهٔ عصمت به گل اندوده تو را

که به فرمودن آن فعل تواضع فرمای

سجده در بزم گدایان تو فرموده تو را

حزم کزدم ز پذیرفتن تکلیف نخست

که ازین بزم نشینی چه غرض بوده تو را

محتشم خوی تو می‌داند و از پند عبث

می‌دهد این همه در سر بیهوده تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را
  2. شمارهٔ ۳۲برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را
  3. شمارهٔ ۳۳نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را
  4. شمارهٔ ۳۴تا همتم به دست طلب زد در بلا
  5. شمارهٔ ۳۵گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
  6. شمارهٔ ۳۶سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما
  7. شمارهٔ ۳۷فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا
  8. شمارهٔ ۳۸ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.