پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا

در سجده فتادم که سمعنا واطعنا

ما دخل به خود در می‌دیدار نگردیم

ما حل له شارعنا فیه شرعنا

بودیم ز ذرات به خورشید رخش نی

الفرع رئینا والی الاصل رجعنا

روزی که دل از عین تعلق به تو بستیم

من غیرک یاقرة عینی و قطعنا

در زاریم از ضعف عمل پیش تو صد ره

ضعف الفرغ الاکبر و یارب فزعنا

در دار شفایت مرضی دفع نکردیم

لکن کسل الروح من الروح و قعنا

گر محتشم از غم علم عین نگون کرد

انا علم البهجة بالهم رفعنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها
  2. شمارهٔ ۴۰عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها
  3. شمارهٔ ۴۱دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب
  4. شمارهٔ ۴۲ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب
  5. شمارهٔ ۴۳برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
  6. شمارهٔ ۴۴همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب
  7. شمارهٔ ۴۵حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب
  8. شمارهٔ ۴۶نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.