پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها

ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوان‌ها

در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبود

از حفظ تو تعویذی در گردن ایمان‌ها

ای کعبهٔ مشتاقان دریاب که بر ناید

مقصود من گم ره از طی بیابان‌ها

جان رخش طرب تازد چون ولوله اندازد

غارتگر عشق تو رد قافلهٔ جان‌ها

شد در ره او جسمم با آن که ز خوبان بود

این کشتی بی‌لنگر پروردهٔ طوفان‌ها

آن ابر کرم کز فیض مشتاق خطاشوییست

حاشا که بود در هم ز آلایش دامان‌ها

چون محتشم از دردش می‌کاهم و می‌خواهم

رنجوری خود در خود مهجوری درمان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها
  2. شمارهٔ ۴۱دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب
  3. شمارهٔ ۴۲ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب
  4. شمارهٔ ۴۳برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
  5. شمارهٔ ۴۴همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب
  6. شمارهٔ ۴۵حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب
  7. شمارهٔ ۴۶نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب
  8. شمارهٔ ۴۷نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.