پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب

صبح صادق کن عیان بعد از طلوع آفتاب

گفت امشب صبر کن چندان که در خواب آیمت

صبر خواهم کرد من اما که خواهد کرد خواب

سهل باشد ملک دل زیر و زبر زآشوب عشق

ملک ایمان را نگهدارد خدا زین انقلاب

دی که در من دیدن آن آفتاب آتش فکند

دیده آبی زد بر آتش ورنه می‌گشتم کباب

چون عنان گیرم سواری را کز استیلای حسن

می‌رود پیوسته صد ابرو کمانش در رکاب

عشق اگر پاکست در انجام صحبت میشود

رسم معشوقان نیاز آئین عشاقان عتاب

جز من مظلوم کز عمر خودم بیزار کیست

آن که آزارش گناه و کشتنش باشد ثواب

در میان بیم و امیدم که هر دم می‌کند

مرگ در کارم تعلل زید در قتلم شتاب

دی سوال بوسه‌ای زان شوخ کردم گفت نیست

محتشم حرف چنین را غیر خاموشی جواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب
  2. شمارهٔ ۴۶نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب
  3. شمارهٔ ۴۷نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب
  4. شمارهٔ ۴۸رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
  5. شمارهٔ ۴۹خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
  6. شمارهٔ ۵۰بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
  7. شمارهٔ ۵۱وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
  8. شمارهٔ ۵۲یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.