پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب

که به مستی دل مرغان حرم کرده کباب

کار بر مرغ دلم در کف طفلی شده است

آن چنان تنگ که گلشن بودش چنگ عقاب

شاهد عشق حریفیست که گر یابد دست

می‌کند دست به خون ملک‌الموت خضاب

چهرهٔ هجر به خواب آید اگر عاشق را

کشدش خوف به مهد اجل از بستر خواب

لرزه بر دست نسیم افتد اگر برگیرد

به سر انگشت خیال از رخ او طرف نقاب

تو که داری سر شاهنشهی کشور دل

فکر ملک دل ما کن که خرابست خراب

محتشم را دم آبی چو ز تیغت دادی

دم دیگر به چشانش که ثوابست ثواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
  2. شمارهٔ ۴۹خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
  3. شمارهٔ ۵۰بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
  4. شمارهٔ ۵۱وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
  5. شمارهٔ ۵۲یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت
  6. شمارهٔ ۵۳چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
  7. شمارهٔ ۵۴دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
  8. شمارهٔ ۵۵آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.