پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت

همهٔ آیینهٔ رخان را خجل از روی تو ساخت

طاق ایوان خجالت گذرانید ز مه

آن که بالای دو رخ طاق دو ابروی تو ساخت

نخل بند چمن حسن تو بر قدرت خویش

آفرین کرد چو نخل قد دلجوی تو ساخت

بهر قتل دو جهان فتنه چو زه کرد کمان

کار خویش از مدد قوت بازوی تو ساخت

آسمان حسن گران سنگ تو چون می‌سنجید

مهر پر کوکبه را سنگ ترازوی تو ساخت

مرغ دل با همهٔ بی‌بال و پریها آخر

آشیانی عجب اندر شکن موی تو ساخت

فلک از درد سر آسود که در او عشق

سر پرشور مرا خاک سر کوی تو ساخت

فکر کار دگران کن که فلک کار مرا

به نخستین نگه از نرگس جادوی تو ساخت

دید فرمان تو در خاموشی لعل تو دل

رفت و پنهان ز تو با چشم سخنگوی تو ساخت

وه که هرگه قدمی رنجه به بزمم کردی

پیش دستی صبا بی خودم از بوی تو ساخت

محتشم مرتبهٔ عشق به اعجاز رساند

این که یک مرتبه جا در دل بدخوی تو ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
  2. شمارهٔ ۵۸این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است
  3. شمارهٔ ۵۹دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
  4. شمارهٔ ۶۰نخل قد خم گشته که پرورده دردست
  5. شمارهٔ ۶۱باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است
  6. شمارهٔ ۶۲زخم جفای یار که بر سینه مرهم است
  7. شمارهٔ ۶۳کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
  8. شمارهٔ ۶۴زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.