پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است

باز این چه مشگ بر ورق لاله سودن است

باز این چه نصب کردن خالست برعذار

باز این چه داغ بر دل عاشق فزودن است

دل بردن چنین ز اسیران ساده دل

گوهر به حیله از کف طفلان ربودن است

در ابتدای وصل به هجرم اسیر ساخت

وصلی چنین بهشت به کافر نمودن است

روشن‌ترین غرور و دلیل تکبرش

آن دیر دیر لب به تکلم گشودن است

سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن

بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است

در عشق حالتی بتر از مرگ محتشم

دور از وصال دلبر خود زنده بودنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
  2. شمارهٔ ۶۴زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است
  3. شمارهٔ ۶۵به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
  4. شمارهٔ ۶۶چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
  5. شمارهٔ ۶۷رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
  6. شمارهٔ ۶۸با من بدی امروز زاطوار تو پیداست
  7. شمارهٔ ۶۹گویِ میدانِ محبت سَرِ اهل نظر است
  8. شمارهٔ ۷۰تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.