پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت

چشم زخم عجبی از تو مرا دورانداخت

من که سر خوش نشدم از می صد خمخانه

به یکی ساغرم آن نرگس مخمور انداخت

آن که در کشتن من دست اجل بست به چوب

ناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت

رنج را از تن مایل به اجل دور افکند

مژدهٔ پرسش او بس که به دل شور انداخت

ساخت بر گنج حیات دو جهانم گنجور

به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت

از دل جن و بشر شعلهٔ غیرت سر زد

از گذاری که سلیمان به سر مور انداخت

کلبهٔ محتشم از غرفهٔ مه برد سبق

تا بر او پرتوی آن طلعت پرنور انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
  2. شمارهٔ ۵۷هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
  3. شمارهٔ ۵۸این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است
  4. شمارهٔ ۵۹دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
  5. شمارهٔ ۶۰نخل قد خم گشته که پرورده دردست
  6. شمارهٔ ۶۱باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است
  7. شمارهٔ ۶۲زخم جفای یار که بر سینه مرهم است
  8. شمارهٔ ۶۳کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.