پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است

این چه ترکانه قباپوشی و لطف بدن است

این چه ابروست که پیوسته اشارت فرماست

وین چه چشمست که با اهل نظر در سخنست

این چه خالست که قیمت شکن مشک ختاست

وین چه جعد است که صد تعبیه‌اش در شکنست

این چه رخشنده عذار است که از پرتو آن

آه انجم شررم شمع هزار انجمن است

این چه غمزه است که چشم تو ز بی‌باکی او

مست و خنجر کش و عاشق کش مردم فکنست

وای برجان اسیران تو گر دریابند

از نگه کردنت آن شیوه که مخصوص منست

محتشم تا بودت جان مشو از دوست جدا

کاین جدائی سبب تفرقهٔ جان و تن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰نخل قد خم گشته که پرورده دردست
  2. شمارهٔ ۶۱باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است
  3. شمارهٔ ۶۲زخم جفای یار که بر سینه مرهم است
  4. شمارهٔ ۶۳کنون که خنجر بیداد یار خونریز است
  5. شمارهٔ ۶۴زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است
  6. شمارهٔ ۶۵به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
  7. شمارهٔ ۶۶چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
  8. شمارهٔ ۶۷رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.