پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت

سکون سفینه به گرداب اضطراب انداخت

فلک ز بد مددیها تمام یاران را

چو دست بست گلیم مرا در آب انداخت

زمانه دست من اول به حیله بست آن گه

ز چهره شاهد مقصود را نقاب انداخت

به جنبشی که نمود از نسیم کاکل او

هزار رشتهٔ جان را به پیچ و تاب انداخت

گرفت محتشم از ساقی غمش جامی

که بوی او من میخواره را خراب انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت
  2. شمارهٔ ۵۶داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
  3. شمارهٔ ۵۷هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
  4. شمارهٔ ۵۸این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است
  5. شمارهٔ ۵۹دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
  6. شمارهٔ ۶۰نخل قد خم گشته که پرورده دردست
  7. شمارهٔ ۶۱باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است
  8. شمارهٔ ۶۲زخم جفای یار که بر سینه مرهم است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.