پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب

دی هلالی بود و امشب ماه و امروز افتاب

بود در خرگه نقاب افکنده و محجوب لیک

دوش خرگه بر طرف شد دی نقاب امشب حجاب

رایت من بین که در جولان گهش بوسیده‌ام

دی زمین امروز نعل بادپا امشب رکاب

گر به کویش جا کنم یک شب سگش از طور من

شب کند دوری سحر بیگانگی روز اجتناب

قتل من کز عشق پنهانم به کیش یار بود

دی گناه امروز خواهد شد روا امشب ثواب

دور آخر زد به بزم آتش که آن میخواره داشت

شام تمکین نیم شب تسکین سحرگه اضطراب

محتشم در لشگر صبر از ظهور شاه عشق

بو دی تشویش امشب شور و امروز انقلاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب
  2. شمارهٔ ۴۸رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
  3. شمارهٔ ۴۹خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
  4. شمارهٔ ۵۰بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
  5. شمارهٔ ۵۱وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
  6. شمارهٔ ۵۲یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت
  7. شمارهٔ ۵۳چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
  8. شمارهٔ ۵۴دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.