پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب

دایم این خانه خرابست ازین خانه خراب

رعشهٔ نخل وجودم نگذارد که به چشم

آشیان گرم کند طایر وحشی وش خواب

چو پر آشوب سواری که به شادی نرسید

فتنه را پا به زمین چون تو نهی پا برکاب

خواه چون شمع بسوزان همه را خواه بکش

که خطای تو ثوابست و گناه تو ثواب

تا خجالت ز سگانت نبرم بعد از قتل

استخوانم به بیابان عدم کن پرتاب

کر به جرم نگهی بی‌گنهی سوختنی است

بیش ازین نیز مسوزش که کبابست کباب

محتشم بر در عزلت زن و از سر واکن

صحبت اهل نصیحت که عذابست عذاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
  2. شمارهٔ ۵۰بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
  3. شمارهٔ ۵۱وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
  4. شمارهٔ ۵۲یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت
  5. شمارهٔ ۵۳چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
  6. شمارهٔ ۵۴دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت
  7. شمارهٔ ۵۵آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت
  8. شمارهٔ ۵۶داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.