پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها

نگاه آشنای یار پیش از آشنایی‌ها

ز حالت بر سر تیر اجل در رقص میرد

دل نخجیر را هر نغمه زان ناوک‌سایی‌ها

نیاری پای کم ای دل که خواهد کرد ناز او

به جنس پربهای خود خریدارآزمایی‌ها

به جایی می‌رسد شخص هوس در ملک خود کامان

که آنجا زا وفا به می‌نماید بی‌وفایی‌ها

در و دیوار معبدهاست از حرف ظهور او

که خواهد شد به رسوایی بدل آن نارسایی‌ها

به این صورت که زادت مادر ایام دانستم

که در عهد تو خواهد داد داد فتنه‌زایی‌ها

چو دادی محتشم وی را به خود راهی چه سودا کنون

ز دست تندخویی‌هاش این انگشت‌خایی‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب
  2. شمارهٔ ۴۳برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
  3. شمارهٔ ۴۴همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب
  4. شمارهٔ ۴۵حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب
  5. شمارهٔ ۴۶نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب
  6. شمارهٔ ۴۷نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب
  7. شمارهٔ ۴۸رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
  8. شمارهٔ ۴۹خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.