پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب

آن چنان فرخ شبی دیگر نمی‌بینم به خواب

بسته آتش‌پارهٔ من تیغ و من حیران که چون

بسته باشد در میان آتش سوزنده آب

خانه‌ها در بادخواهد شد چه از دریای چشم

خیمه‌ها بیرون زند خیل سرشگم چون حباب

تا قضا بازار حسنت گرم کرد از دست تو

آنقدر در آتش افتادم که افتاد از حساب

بحر اشک من که در طوفان دم از خون می‌زند

گر سحاب انگیز گردد خون ببارد از سحاب

رویت از هم پیکرم تا چند پی در پی مرا

ماه سیمائی چو سیماب افکند در اضطراب

محتشم مرغ دلم تا صید آن خون‌خواره شد

صد عقوبت دید چون گنجشک در چنگ عقاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
  2. شمارهٔ ۴۴همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب
  3. شمارهٔ ۴۵حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب
  4. شمارهٔ ۴۶نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب
  5. شمارهٔ ۴۷نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب
  6. شمارهٔ ۴۸رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
  7. شمارهٔ ۴۹خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
  8. شمارهٔ ۵۰بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.