پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما

که ازو چون ارم آراسته شد خانهٔ ما

با دلی گرم نشاط آمد و از حرف نخست

گشت افسرده دل از سردی افسانهٔ ما

فتنه را سلسله جنبان نشد آن زلف که هیچ

اعتباری نگرفت از دل دیوانهٔ ما

به شراب لبش آلوده نگردید که دید

پر ز خوناب جگر ساغر و پیمانهٔ ما

مرغ طبعش طیران داشت چو بر اوج غرور

پیش او بود عبث ریختن دانهٔ ما

گرد تکلیف نگشتم از آن رو که نبود

لایق پادشهی بزم گدایانهٔ ما

محتشم چرخ گدای در ما گشتی اگر

شدی آن گنج روان ساکن ویرانهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها
  2. شمارهٔ ۳۹به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها
  3. شمارهٔ ۴۰عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها
  4. شمارهٔ ۴۱دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب
  5. شمارهٔ ۴۲ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب
  6. شمارهٔ ۴۳برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
  7. شمارهٔ ۴۴همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتاب
  8. شمارهٔ ۴۵حسن روزافزون نگر کان خسرو زرین طناب
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.