پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را

به سرعت می‌برند از باغ ما سرو بلندی را

غم صحرائیان دارم که غافل گیری گردون

به صحرا می‌برد از شهر بند صید بندی را

سپهرم مایهٔ بازیچهٔ خود کرده پنداری

که باز از گریه‌ام درخنده دارد نوشخندی را

سزاوار فراقم من که از خوبان پسندیدم

دل بیزار الفت دشمنی آفت پسندی را

نمی‌گفتم که آن بی درد با صد غصه نگذارد

به درد بی‌کسی در کنج محنت دردمندی را

دلم ازسینه خواهد جست بیرون محتشم تا کی

بود تاب نشستن در دل آتش سپندی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴تا همتم به دست طلب زد در بلا
  2. شمارهٔ ۳۵گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
  3. شمارهٔ ۳۶سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما
  4. شمارهٔ ۳۷فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا
  5. شمارهٔ ۳۸ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها
  6. شمارهٔ ۳۹به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها
  7. شمارهٔ ۴۰عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها
  8. شمارهٔ ۴۱دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.