پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را

که دست نیست بدان هیچ پادشاهی را

پناه صد دل مجروح گشته کاکل تو

چه پردلی که حمایت کند سپاهی را

جز آن جمال که خال تو نصب کردهٔ اوست

که داد مرتبه خسروی سیاهی را

به نیم جان چه کنم با نگاه دم‌به‌دمش

که صدهزار شهید است هر نگاهی را

دلی که جان دو عالم به باد دادهٔ اوست

در او اثر چو بود ناله‌ای و آهی را

مرا ز وصل بس این سروری که همچو هلال

ز دور سجده کنم گوشهٔ کلاهی را

برای مهر و وفا کند کوه‌کن صد کوه

ولی نکند ز دیوار هجر کاهی را

رو ای صبا و به آن سرو پاک‌دامن گو

که از برای تو کشتند بی‌گناهی را

جهان ز فتنهٔ چشمت پر است زان خم زلف

نما به محتشم ای گل گریزگاهی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
  2. شمارهٔ ۳۶سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما
  3. شمارهٔ ۳۷فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا
  4. شمارهٔ ۳۸ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها
  5. شمارهٔ ۳۹به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها
  6. شمارهٔ ۴۰عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی‌ها
  7. شمارهٔ ۴۱دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب
  8. شمارهٔ ۴۲ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.