پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را

این قدرها جای در دل بوده است ای جان تو را

ساحری گویا که با چندین خطا چون دیگران

راندن از چشم و برون کردن ز دل نتوان تو را

از خدا بهر تو خواهم صد بلا اما اگر

در بلائی بینمت گردم بلاگردان تو را

نیستم راضی به مرگت لیک می‌خواهم چو خود

از غم ناکس پرستی در تب هجران تو را

آن چنان شوخی که خواهی داشت مردم را به تنگ

گر کنم در پرده‌های چشم خود پنهان تو را

از لباس غیرتم عریان نمی‌دیدی اگر

می‌توانستم که دارم دست از دامان تو را

محتشم در غیرت این سستی که من دیدم ز تو

بی‌تکلف می‌توان کشتن به جرم آن تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
  2. شمارهٔ ۳۱حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را
  3. شمارهٔ ۳۲برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را
  4. شمارهٔ ۳۳نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را
  5. شمارهٔ ۳۴تا همتم به دست طلب زد در بلا
  6. شمارهٔ ۳۵گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
  7. شمارهٔ ۳۶سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ما
  8. شمارهٔ ۳۷فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.