پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را

سر کج افسران تاج سر زرین کلاهان را

همه محزون گدازان آفتاب مضطرب سوزان

شه آشفته حالان خسرو مجنون سپاهان را

تو ای سلطان خرم دل که از مشغولی غیرت

سر غوغای دیوان نیست خلوت دوست شاهان را

به خلوتگه چه بنشینی ز دست حاجیان بستان

نهانی عرضه‌های سر به مُهر دادخواهان را

چو چشم کم حجابان سوی خود بینی بیاد آور

نگه‌های حجاب آمیز پر حسرت نگاهان را

ز کذب تهمت اندیشان گهی آگاه خواهی شد

که بیرون آری از زندان حرمان بی‌گناهان را

مباش ای محتشم پر ناامید از وی که می‌باشد

غم امیدواران گاه امید کاهان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
  2. شمارهٔ ۲۸با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را
  3. شمارهٔ ۲۹گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را
  4. شمارهٔ ۳۰درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
  5. شمارهٔ ۳۱حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را
  6. شمارهٔ ۳۲برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را
  7. شمارهٔ ۳۳نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را
  8. شمارهٔ ۳۴تا همتم به دست طلب زد در بلا
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.