پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا

بگذار ای طبیب زمانی باو مرا

زین تب چنان ره نفسم تنگ شد که هیچ

جز آب تیغ او نرود در گلو مرا

آن بلبلم که جلوهٔ آتش گل من است

در دام آرزو نکشد رنگ و بو مرا

از طره دو تا به دو زنجیر بسته است

چون شیر وحشی آن بت زنجیر مو مرا

خوی بد است مائدهٔ حسن را نمک

زین جاست حرص دیدن آن تندخو مرا

ذرات من ز مهر تو خالی نمی‌شوند

گر ذره ذره میکنی ای فتنه‌جو مرا

در عاشقی مرا چه گنه کافریدگار

خود آفریده عاشق روی نکو مرا

اقبال محتشم که چو طبعش بلند بود

افراخت سر به سجدهٔ آن خاک کو مرا

تا آمدم به سجدهٔ سلمان جابری

ناید به کس دگر سر همت فرو مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶مالک المک شوم چون ز جنون هامون را
  2. شمارهٔ ۲۷شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
  3. شمارهٔ ۲۸با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را
  4. شمارهٔ ۲۹گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را
  5. شمارهٔ ۳۰درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
  6. شمارهٔ ۳۱حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را
  7. شمارهٔ ۳۲برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را
  8. شمارهٔ ۳۳نشانده شام غمت گرد دل سپاهی را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.