پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا

به اولین نگه از شرم آب ساخت مرا

به یک نگاه مرا گرم شوق ساخت ولی

در انتظار نگاه دگر گداخت مرا

به چنگ بیم رگ جانم آشکار سپرد

ولی چنان که نفهمید کس نواخت مرا

ز عافیت شده بودم تمام نقد حضور

به حیله برد دل عشق‌باز و باخت مرا

سواد اعظم اقلیم عافیت بودم

خراب ساخت سواری به نیم تاخت مرا

من از بهشت فراغت شدم به دوزخ عشق

که هرگز از خنکی آن هوا نساخت مرا

به دردمندی من کیست محتشم که الم

به اهل درد نه پرداخت تا شناخت مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
  2. شمارهٔ ۲۲چو افکنده ببیند در خون تنم را
  3. شمارهٔ ۲۳به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را
  4. شمارهٔ ۲۴جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
  5. شمارهٔ ۲۵بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را
  6. شمارهٔ ۲۶مالک المک شوم چون ز جنون هامون را
  7. شمارهٔ ۲۷شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
  8. شمارهٔ ۲۸با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.