پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را

آب می‌برد به یک چشم زدن عالم را

سوز دیرینه‌ام از وصل نشد کم چه کنم

که اثر نیست درین داغ کهن مرهم را

آن پری چهره مگر دست بدارد از جور

ورنه بر باد دهد خاک بنی‌آدم را

ای تو را شیردلی در خم هر موی به بند

قید هر صید مکن زلف خم اندر خم را

بنشین در حرم خاص دل ای دوست که من

دور دارم ز رخت دیدهٔ نامحرم را

باددر بزم غمم نشه‌ای از درد نصیب

که در آن نشئه ز شادی نشناسم غم را

خواهی اکسیر بقا محتشم از دست مده

ساغر دم به دم و ساقی عیسی دم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا
  2. شمارهٔ ۲۱روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
  3. شمارهٔ ۲۲چو افکنده ببیند در خون تنم را
  4. شمارهٔ ۲۳به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را
  5. شمارهٔ ۲۴جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
  6. شمارهٔ ۲۵بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را
  7. شمارهٔ ۲۶مالک المک شوم چون ز جنون هامون را
  8. شمارهٔ ۲۷شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ تو را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.