پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را

می‌فکنم به بحر خون جسم نزار خویش را

باد سمند سرکشت بر تن خاکیم رسان

پاک کن از غبار من راهگذار خویش را

بر سر دار چون روم بار تو بر دل حزین

درگذرانم از ثریا پایهٔ دار خویش را

در دل خاک از غمت آهی اگر برآورم

شعلهٔ آتشی کنم لوح مزار خویش را

ای همه دم ز عشوه‌ات ناوک غمزه در کمان

بهر خدا نوازشی سینهٔ فکار خویش را

گر نکشیدی آن صنم زلف مسلسل از کفم

بند به پا نهادمی صبر و قرار خویش را

محتشم از تو جذبه‌ای می‌طلبم که آوری

بر سر من عنان کشان شاه سوار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
  2. شمارهٔ ۲۰شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا
  3. شمارهٔ ۲۱روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
  4. شمارهٔ ۲۲چو افکنده ببیند در خون تنم را
  5. شمارهٔ ۲۳به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را
  6. شمارهٔ ۲۴جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
  7. شمارهٔ ۲۵بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را
  8. شمارهٔ ۲۶مالک المک شوم چون ز جنون هامون را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.