پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را

که زیر ران او بی‌خود به رقص آرد سمندش را

به دنبال اجل جانها دوند از شوق اگر آن بت

کند دنبالهٔ دام اجل پیچان کمندش را

اگر صیدش ز شادی گم نکردی دست و پا رفتی

به استقبال یک میدان کمند صید بندش را

ملک ایمن نماند بر فلک چون بر زمین آن مه

کند ناوک فکن بازوی حسن زورمندش را

در آئین غضب کوشید چندان آن گل خندان

که رسم خنده رفت از یاد لعل نوش خندش را

اگر قلب حقیقت هم بود ممکن محال است این

که جنبد غرق الفت خاطر کلفت پسندش را

زمین در جنبش آید محتشم از اضطراب من

هوای جلوه چون جنبش دهد نخل بلندش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را
  2. شمارهٔ ۱۹چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
  3. شمارهٔ ۲۰شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا
  4. شمارهٔ ۲۱روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
  5. شمارهٔ ۲۲چو افکنده ببیند در خون تنم را
  6. شمارهٔ ۲۳به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را
  7. شمارهٔ ۲۴جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
  8. شمارهٔ ۲۵بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.