پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را

پشت به چشم تو گرم قافلهٔ ناز را

روز جزا تا رود شور قیامت به عرش

رخصت یک عشوه ده چشم فسون ساز را

نرگس مردم کشت ننگرد از گوشه‌ای

تا نستاند به ناز جان نظر باز را

شعلهٔ بازار قتل پست شود گر کنی

نایب ترکان چشم صد قدر انداز را

حسن تو در گل نهاد پای ملک بر فلک

بس که نهادی بلند پایهٔ اعجاز را

چشم سخنگوی کرد کار زبان چون رقیب

منع نمود از سخن آن بت طناز را

دید که خاصان تمام آفت جان منند

داد به پیک نظر قاصدی راز را

یافت پس از صد نگه مطلب مخصوص خویش

دیده که جوینده بود عشوهٔ ممتاز را

تیز نگاهی به بزم پرده برافکند و کرد

پرده در محتشم نرگس غماز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را
  2. شمارهٔ ۱۸گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را
  3. شمارهٔ ۱۹چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
  4. شمارهٔ ۲۰شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا
  5. شمارهٔ ۲۱روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
  6. شمارهٔ ۲۲چو افکنده ببیند در خون تنم را
  7. شمارهٔ ۲۳به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را
  8. شمارهٔ ۲۴جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرا
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.