پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را

چو شمع ای سیم تن زین غصه خواهم سوختن خود را

بیا بر بام و با من یک سخن زان لعل نوشین کن

که خواهم بر سر کوی تو کشتن بی سخن خود را

من از دیوانگی تیغ زبان با چرخ خواهم زد

تو عاقل باش و بر تیغ زبان من مزن خود را

به من عهدی که در عهد از محبت بسته‌ای مشکن

به بد عهدی مگردان شهره‌ای پیمان شکن خود را

در آغوش خیالت می‌طپم حالم چسان باشد

اگر بینم در آغوش تو ای نازک بدن خود را

ورم صد جامه بر تن چون کنم شبهای تنهائی

تصور با تو در یک بستر ای گل پیرهن خود را

کنم چون محتشم طوطی زبانیها اگر بینم

بگرد شکرستان تو ای شیرین دهن خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را
  2. شمارهٔ ۱۷شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را
  3. شمارهٔ ۱۸گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را
  4. شمارهٔ ۱۹چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
  5. شمارهٔ ۲۰شوق درون به سوی دری می‌کشد مرا
  6. شمارهٔ ۲۱روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
  7. شمارهٔ ۲۲چو افکنده ببیند در خون تنم را
  8. شمارهٔ ۲۳به افسون محو کردی شکوه‌های بیکرانم را
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.