پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۹

نمی‌گفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویت

نمی‌گفتم که خواهد بست همت رختم از کویت

نمی‌گفتم کمند سرکشی بگسل که می‌ترسم

دل من زین کشاکش بگسلد پیوند از مویت

نمی‌گفتم نگردان قبلهٔ بد نیتان خود را

وگرنه روی می‌گردانم از محراب ابرویت

نمی‌گفتم سخن دربارهٔ بدگوهران کم گو

که دندان می‌کنم یکباره از لعل سخنگویت

نمی‌گفتم بهر کس روی منما و مکن نوعی

که گر از حسرت رویت بمیرم ننگرم سویت

نمی‌گفتم ازین مردم فریبی میکنی کاری

که من باطل کنم بر خویش سحر چشم جادویت

نمی‌گفتم ازین به محتشم را بند بر دل نه

که خواهد جست و خواهد جست او از زلف هندویت

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۱۱یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتد
  2. شمارهٔ ۱۲بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد
  3. شمارهٔ ۱۳الهی تا ز حسن و عشق در عالم نشان باشد
  4. شمارهٔ ۱۴مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد
  5. شمارهٔ ۱۵ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
  6. شمارهٔ ۱۶تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی
  7. شمارهٔ ۱۷حسن تو چند زینت هر انجمن بود
  8. شمارهٔ ۱۸آزرده‌ام به شکوه دل دلستان خود
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.