پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۸

به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت

به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت

به راه جستجویت هرکه کمتر می‌کند کوشش

نمی‌بیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت

تو را آن یار می‌سازد که باشد قبله‌اش غیری

کند در سجده‌های سهو محراب خود ابرویت

چه میسائی رخ رغبت به پای آن که می‌داند

کف پای بت دیگر به از آئینهٔ رویت

ز دست‌آموز مرغ دیگران بازی مخور چندین

به بازی گر سری برمی‌کند از حقلهٔ مویت

سیه چشمی برو افسون و مست اکنون محال است این

که افروزد چراغی از دل وی چشم جادویت

تو را این بس که هرگز محتشم نشنید ازو حرفی

که خالی باشد از بدگوئی رخسار نیکویت

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۱۰آن که چشمت را ز خواب ناز بیداری نداد
  2. شمارهٔ ۱۱یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتد
  3. شمارهٔ ۱۲بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد
  4. شمارهٔ ۱۳الهی تا ز حسن و عشق در عالم نشان باشد
  5. شمارهٔ ۱۴مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد
  6. شمارهٔ ۱۵ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
  7. شمارهٔ ۱۶تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی
  8. شمارهٔ ۱۷حسن تو چند زینت هر انجمن بود
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.