پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۱۰

آن که چشمت را ز خواب ناز بیداری نداد

دلبری دادت بقدر ناز ودلداری نداد

آن که کرد از قوت حسنت قوی بازوی جور

قدرتت یک ذره بر ترک جفا کاری نداد

آن که کرد آزار دل را جوهر شمشیر حسن

اختیارت هیچ در قطع دل آزاری نداد

آنکه دردی بی‌دوا نگذاشت یارب از چه رو

غم به من داد و تو را پروای غمخواری نداد

آن که کردت در دبستان نکوئی ذو فنون

در فن یاری تو را تعلیم پنداری نداد

آن که داد از قد و کاکل شاه حسنت را علم

رایت ظلم تو را بیم از نگونساری نداد

آن که بار بی‌دلان کرد از غم عشقت فزون

محتشم را تا نکشت از غم سبکباری نداد

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۱۲بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد
  2. شمارهٔ ۱۳الهی تا ز حسن و عشق در عالم نشان باشد
  3. شمارهٔ ۱۴مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد
  4. شمارهٔ ۱۵ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
  5. شمارهٔ ۱۶تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی
  6. شمارهٔ ۱۷حسن تو چند زینت هر انجمن بود
  7. شمارهٔ ۱۸آزرده‌ام به شکوه دل دلستان خود
  8. شمارهٔ ۱۹دل می‌شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.