پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۱۹

دل می‌شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود

امروز هم شد اندکی فردا ندانم چون شود

اشکی که می‌دارم نهان از غیرت اندر چشم‌تر

که برکشایم یک زمان روی زمین جیحون شود

گر من به گردون سر دهم دود تنور صبر را

از ریزش اشک ملک صد رخنه در گردون شود

خون در دلم رفت آنقدر از راز نازک پرده

کش پرده از هم می‌درد گر قطره‌ای افزون شود

من خود نمی‌گویم به کس رازی که دارم پاس آن

اما اگر گوید کسی در بزم او صد خون شود

خواهم نوشتن نامه‌ای اما نمی‌دانم چسان

خواهد درید آن گل ز هم گر واقف از مضمون شود

شرح جراحتهای غم هرگه نویسد محتشم

خون ریزد از مژگان قلم روی زمین گلگون شود

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۲۱روی ناشسته چو ماهش نگرید
  2. شمارهٔ ۲۲بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید
  3. شمارهٔ ۲۳باز جائی رفته‌ام کز روی یارم شرمسار
  4. شمارهٔ ۲۴ما به یارانیم مشغول و رقیب ما به یار
  5. شمارهٔ ۲۵هان ای دل هجران گزین در جلوه است آن مه دگر
  6. شمارهٔ ۲۶بترس از آن که درآرد سر از دهان من آتش
  7. شمارهٔ ۲۷سخن درست بگویم اگرچه می‌ترسم
  8. شمارهٔ ۲۸داردم در زیر تیغ امروز جلاد فراق
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.