پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۱۸

آزرده‌ام به شکوه دل دلستان خود

کو تیغ که انتقام کشم از زبان خود

تیغ زبان برو چو کشیدم سرم مباد

چون لاله گر زبان نکشم از دهان خود

انگیختم غباری و آزردمش به جان

خاکم به سر ببین که چه کردم به جان خود

از غصهٔ درشتی خود با سگان او

خواهم به سنگ نرم کنم استخوان خود

جلاد مرگ گیرد اگر آستین من

بهتر که او براندم از آستان خود

خود را به بزمش ارفکنم بعد قتل من

مشکل که بگذرد ز سر پاسبان خود

بر آتشم نشاند و ز خاطر برون نکرد

آن حرفها که ساخته خاطر نشان خود

دایم به زود رنجی او داشتم گمان

کردم یقین به یک سخن آخر گمان خود

شک نیست محتشم که به این جرم می‌کنند

ما را سگان یار برون از میان خود

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۲۰شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین می‌باید
  2. شمارهٔ ۲۱روی ناشسته چو ماهش نگرید
  3. شمارهٔ ۲۲بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید
  4. شمارهٔ ۲۳باز جائی رفته‌ام کز روی یارم شرمسار
  5. شمارهٔ ۲۴ما به یارانیم مشغول و رقیب ما به یار
  6. شمارهٔ ۲۵هان ای دل هجران گزین در جلوه است آن مه دگر
  7. شمارهٔ ۲۶بترس از آن که درآرد سر از دهان من آتش
  8. شمارهٔ ۲۷سخن درست بگویم اگرچه می‌ترسم
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.