پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۱۷

حسن تو چند زینت هر انجمن بود

روی تو چند آینهٔ مرد و زن بود

تیر نظر به غیر میفکن که هست حیف

شیرافکن آهوی تو که روبه فکن بود

لطفی ندید غیر که مخصوص او نبود

لطفی به من نمای که مخصوص من بود

ای در بر رقیب چو جان مانده تا به کی

جان هزار دل شده در یک بدن بود

من سینه‌چاک و پیش تو بی درد در حساب

آن چاکهای سینه که در پیرهن بود

تا غیر خاص خویش نداند حدیث او

راضی شدم که با همه‌کس در سخن بود

اوقات اگر چنین گذرد محتشم مدام

مردن هزار بار به از زیستن بود

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۱۹دل می‌شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود
  2. شمارهٔ ۲۰شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین می‌باید
  3. شمارهٔ ۲۱روی ناشسته چو ماهش نگرید
  4. شمارهٔ ۲۲بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید
  5. شمارهٔ ۲۳باز جائی رفته‌ام کز روی یارم شرمسار
  6. شمارهٔ ۲۴ما به یارانیم مشغول و رقیب ما به یار
  7. شمارهٔ ۲۵هان ای دل هجران گزین در جلوه است آن مه دگر
  8. شمارهٔ ۲۶بترس از آن که درآرد سر از دهان من آتش
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.