پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۱۴

مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد

که از غروب و طلوعش دو شهر زیر و زبر شد

ازین دیار سفر کرد و کشت اهل وفا را

در آن دیار ستاد و بلای اهل نظر شد

ز سیل فرقتش این بوم جای سیل شد ارچه

ز برق طلعتش آن خطه هم محل خطر شد

ز بلدهٔ که عنان تافت غصه تاخت به آنجا

به کشوری که وطن ساخت عاقبت به سفر شد

درخت عشق درین شهر شد نهال خزان بین

نهال فتنه در آن ملک نخل تازه ثمر شد

در این دو مملکت از پرتو خروج و ظهورش

بلیهٔ تیغ دودم گشت و فتنهٔ تیر دوسر شد

چو بر رکاب نهاد آن سوار پای غریمت

ز شهر بند سکون محتشم دو اسبه بدر شد

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۱۶تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی
  2. شمارهٔ ۱۷حسن تو چند زینت هر انجمن بود
  3. شمارهٔ ۱۸آزرده‌ام به شکوه دل دلستان خود
  4. شمارهٔ ۱۹دل می‌شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود
  5. شمارهٔ ۲۰شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین می‌باید
  6. شمارهٔ ۲۱روی ناشسته چو ماهش نگرید
  7. شمارهٔ ۲۲بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید
  8. شمارهٔ ۲۳باز جائی رفته‌ام کز روی یارم شرمسار
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.