پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۱۵

ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند

بس خرابم من یک امروز دگر محمل مبند

حالیا از چشم طوفان خیز من ره دجله است

یک دو روز دیگری این رخت ازین ساحل مبند

غافلی کز من به رویت مانده باقی یک نگاه

در محلی این چنین چشم از من غافل مبند

نیست حد آدمی کز تن برد جان در وداع

روح انسان پیکری تهمت بر آب و گل مبند

یار چون شد عمر در تعجیل بهتر ای طبیب

رو ببند حیله پای عمر مستعجل مبند

داروی منعم مکش در چشم گریان ای رفیق

راه بر سیلی چنین پر زور بی‌حاصل مبند

دل به خوبان بستن ای دل حاصل دیوانگی‌ست

محتشم گر عاقلی دیگر به ایشان دل مبند

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۱۷حسن تو چند زینت هر انجمن بود
  2. شمارهٔ ۱۸آزرده‌ام به شکوه دل دلستان خود
  3. شمارهٔ ۱۹دل می‌شود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود
  4. شمارهٔ ۲۰شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین می‌باید
  5. شمارهٔ ۲۱روی ناشسته چو ماهش نگرید
  6. شمارهٔ ۲۲بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید
  7. شمارهٔ ۲۳باز جائی رفته‌ام کز روی یارم شرمسار
  8. شمارهٔ ۲۴ما به یارانیم مشغول و رقیب ما به یار
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.