پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۳۶

به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم

دل از تو می‌کنم ای بت خدا مدد کندم

مرا تو کشته‌ای و بر سرم ستاده کسی

که یک فسون ز لبش زنده ابد کندم

عجب که با همه عاشق کشی حسد نبری

که آن مسیح نفس روح در جسد کندم

مرا زیاده ز حد کرده است با خود نیک

رسیده کار به آن هم که با تو بد کندم

قبول خاطر او گشته‌ام به ترک درت

چنان نکرده قبولم که باز رد کندم

فلک که سکه عشقش به نام من زده است

عجب که باز به عشق تو نامزد کندم

چو محتشم خط آزادی از تو می‌گیرم

که او ز خیل غلامان به این سند کندم

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۳۸دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
  2. شمارهٔ ۳۹دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم
  3. شمارهٔ ۴۰چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم
  4. شمارهٔ ۴۱بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان
  5. شمارهٔ ۴۲بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان
  6. شمارهٔ ۴۳کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن
  7. شمارهٔ ۴۴چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
  8. شمارهٔ ۴۵گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.