پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۴۵

گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من

وزین شهرم سیه‌رو کرده چشم روسیاه من

چرا آن تیره اختر کز برای یکدرم صدجا

رخ خود زرد سازد مردمش خوانند ماه من

کسی کو خرمن تمکین دهد بر باد بهر او

چرا در زیر کوه غم بود جسم چو کاه من

به سنگم سر مکوب ای همنشین تا آستان او

که از پای کسان فرسوده نبود سجده‌گاه من

به رخساریکه باشد هر نفس آئینهٔ صد کس

چه بودی گر بر او هرگز نیفتادی نگاه من

اگر از آتشین دلها نسوزم خرمن حسنش

همان در خرمن عمر من افتد برق آه من

مرا جلاد مرگ از در درآید محتشم یارب

بکویش گر ز گمراهی فتد من بعد راه من

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این
  2. شمارهٔ ۴۸در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
  3. شمارهٔ ۴۹آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او
  4. شمارهٔ ۵۰گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او
  5. شمارهٔ ۵۱قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او
  6. شمارهٔ ۵۲چون جلوه‌گر گردد بلا از قامت فتان تو
  7. شمارهٔ ۵۳شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو
  8. شمارهٔ ۵۴گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.