پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۵۱

قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او

به جان هرچند رنجم بیشتر میرم برای او

به کارم هر گره کاندازد آن پیمان گسل گردد

مرا دل‌بستگی افزون به زلف دلگشای او

دل آزارست اما آنقدر دانسته دلداری

که بیزار است از آزادی خود مبتلای او

جفاکار است لیکن می‌دهد زهر جفاکاری

چنان شیرین که از دل می‌برد ذوق وفای او

بلای جان ناساز است و جانبازان شیدا را

میسر نیست یکدم شاد بودن بی‌بلای او

شه اقلیم بیداد است و مظلومان محنت کش

برای خود نمی‌خواهد سلطانی ورای او

نخواهد محتشم جز آستانش مسندی دیگر

که مستغنی است از سلطانی عالم گدای او

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۵۳شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو
  2. شمارهٔ ۵۴گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه
  3. شمارهٔ ۵۵چون نیست دلت با من از وصل تو هجران به
  4. شمارهٔ ۵۶شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه
  5. شمارهٔ ۵۷دارم از دست تو بر سر افسر بی‌غیرتی
  6. شمارهٔ ۵۸یزک سپاه هجران که نمود پیش‌دستی
  7. شمارهٔ ۵۹برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی
  8. شمارهٔ ۶۰به مهر غیر در اخلاص من خلل کردی
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.