پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۴۴

چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من

چشم بگشا ای بلاگردان چشمت جان من

جان مردم را خراشید آن که حک کرد از جفا

حرف راحت را ز برگ نرگس جانان من

تا چرا چشم تو پرخون باشد و از من پرآب

میشود کور از خجالت چشم خون‌افشان من

گشت مژگان تو یکدم خون چکان وز درد آن

مانده تا روز قیامت خون‌فشان مژگان من

آن که از عین ستم زد زخم بر آهوی تو

مردم چشم مرا خون ریخت در دامان من

ناله‌ات کرد آن چنان زارم که امشب از نجوم

آسمان را پنبه در گوش است از افغان من

تا مرا باشد حیات و محتشم را زندگی

ریحت ای گل زان او بادا و دردت زان من

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۴۶اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
  2. شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این
  3. شمارهٔ ۴۸در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
  4. شمارهٔ ۴۹آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او
  5. شمارهٔ ۵۰گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او
  6. شمارهٔ ۵۱قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او
  7. شمارهٔ ۵۲چون جلوه‌گر گردد بلا از قامت فتان تو
  8. شمارهٔ ۵۳شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.