پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۴۹

آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او

مرگ بر من کرد آسان درد بی درمان او

من که بی او زنده تا یک روز دیگر نیستم

چون نباشم تا ابد در دوزخ حرمان او

دارم اندر پیش از دوری ره مشکل که هست

در عدم ماوا گرفتن منزل آسان او

من گریبان چاکم از یکروزه هجران وای اگر

تا ابد کوته بماند دستم از دامان او

روشن از سوز وداعم شد که می‌ماند به دل

تا قیامت آرزوی قامت فتان او

کاش بردی همره خویشم که گردانیدمی

در بلاهای سفر خود را بلاگردان او

جان بزور صبر می‌برد از فراقش محتشم

یاد خلق و خوی آن مه شد بلای جان او

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۵۱قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او
  2. شمارهٔ ۵۲چون جلوه‌گر گردد بلا از قامت فتان تو
  3. شمارهٔ ۵۳شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو
  4. شمارهٔ ۵۴گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه
  5. شمارهٔ ۵۵چون نیست دلت با من از وصل تو هجران به
  6. شمارهٔ ۵۶شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه
  7. شمارهٔ ۵۷دارم از دست تو بر سر افسر بی‌غیرتی
  8. شمارهٔ ۵۸یزک سپاه هجران که نمود پیش‌دستی
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.