پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۴۲

بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان

هم دشمنی کردم به خود هم دوستی با دشمنان

دامن‌فشان رفتم برون زین انجمن وز غافلی

نقد وصالت ریختم در دامن تر دامنان

چون رفتم از مجلس برون غافل ز ارباب غرض

کارم به یکدم ساختند آن فتنه در بزم افکنان

از نیم شب برگشتنم یاران به طعن و سرزنش

ز انگیز آن ابرو کمان بر جان من ناوک زنان

من سر به جیب انفعال استاده تا بر جرم من

دامان عفوی پوشد آن سرخیل گل پیراهنان

از بهر عذر سهو خود هرچند کردم سجده ها

چون بت نجنبانید لب آن زبده سیمین تنان

لازم شد اکنون محتشم کاری کنون شمشیر هم

تا من به زنهار ایستم بر دست این در گرد نان

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۴۴چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
  2. شمارهٔ ۴۵گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
  3. شمارهٔ ۴۶اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
  4. شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این
  5. شمارهٔ ۴۸در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
  6. شمارهٔ ۴۹آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او
  7. شمارهٔ ۵۰گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او
  8. شمارهٔ ۵۱قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.