پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۴۰

چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم

بهشتی دارم اما دوزخی از دور می‌بینم

به خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم من

که در دستش کمان خشم را پرزور می‌بینم

نگه ناکردنش در غیر خرسندم چسان سازد

که من میل نگه زان نرگس مخمور می‌بینم

به ساحل گر روم بهتر که دریای وصالش را

ز طوفانی که دارد در قفا پرشور می‌بینم

هنوز از آفتاب وصل گرمم لیک روز خود

به چشم دور بین مثل شب دیجور می‌بینم

برای غیر گوری کنده بودم در زمین غم

کنون تابوت خود را بر لب آن گور می‌بینم

چسان پیوند برد محتشم در نزع جسم از جان

ز دست او کنون خود را به آن دستور می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۴۲بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان
  2. شمارهٔ ۴۳کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن
  3. شمارهٔ ۴۴چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
  4. شمارهٔ ۴۵گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
  5. شمارهٔ ۴۶اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
  6. شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این
  7. شمارهٔ ۴۸در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
  8. شمارهٔ ۴۹آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.